اولین سوال روز قیامت
قال الرضا علیه السلام:
اذا کان یوم القیامه یدعی بالعبد فاول شیء یسأل عنه الصلاه فإذا جاء بها تامه و الا زخ فی النار
وقتی قیامت شود بنده را می خوانند اول چیزی که از او می پرسند نماز است، پس اگر نمازش را تام و تمم به جا آورده باشد، نجات می یابد، و اگر نمازش را با شرایط و آداب صحت یا قبولی آن به جا نیاورده باشد؛ او را به آتش می افکنند.
(وسائل الشیعه، ج ۳ ، ص ۱۹)
مسجد از دیدگاه امام خمینی

مسجد مهمان خانه خدا در زمین، جایگاه نزول برکات و خیرات آسمانی، خانه راز و نیاز، عشق و محبت، صفا و صمیمیت، ایثار و رحمت، تجلّی بهشت خدا در زمین، محل آرامش موحدان است. مکان آن، بهترین قطعات زمین است و فرشتگان، با اهل آن همنشین می باشند.
آنچه از بررسی نقش مسجد در صدر اسلام به دست می آید، جامعیت مسجد در همه زمینه های عبادی، سیاسی، فرهنگی، آموزشی، نظامی، قضایی و… است.
با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رحمه الله ، مساجد نیز همانند دوران صدر اسلام جایگاه واقعی خود را باز یافتند؛ به طوری که نیروهای فعال در مساجد، به طور مستقیم در متن انقلاب شرکت جستند. از آن پس مساجد نقش پایگاه ارتباطی مردم را بر عهده داشتند و در شرایط حساس نهضت اسلامی توانستند به انسجام نیروهای مردمی بپردازند. علاوه بر این، بسیاری از برنامه های انقلاب مانند انتخابات شوراهای محلی، کانونهای بسیج و دیگر ضرورتهای زمان در مساجد انجام گرفت.
نویسنده در صدد است تا با مروری اجمالی بر نظرات بزرگ مرد تاریخ، حضرت امام خمینی رحمه الله جایگاه و نقش مسجد در جامعه اسلامی را مورد بررسی قرار دهد.
شعری برای حضرت زهرا

مسافرت فرشته
دریا غریق مرحمت بی کران تو
هفت آسمان تجلی رنگین کمان تو
خورشید ناز می کشد از ذرهای خاک
آنجا که صبح می گذرد کاروان تو
صدها فرشته بال نهادند بر زمین
تا دامن خدیجه شود میزبان تو
بهتر شد آن زنان قریشی نیامدند
حوا و مریم اند پرستار جان تو
بر قلبهای خسته ما هم نزول کن
ای جبرئیل تا به سحر هم زبان تو
یک شاخه یاس در دل مجروح کاشتیم
تنها به احترام مزار نهان تو
ایام فاطمیه
نخستین ستاره ای بودی که در عرش به خورشید نبوت رسیدی؛ ستاره ای نیلی به رنگ جراحت آسمان و زخم زمان. ای ام ابیها! ای مهربان ترین مادر، حبیبه ی حق و شفیعه ی حشر! پدر و مادرم فدای پینه ی دست هایت باد. تو محور آسیای ایثاری و اولین علت خلقت. ای مادر رسالت و همتای ولایت! به روزهایی می اندیشیم که پس از واقعه ی عظیم غدیر، همراه با حسنین به خانه های اهل مدینه می رفتی و با بیان وحیانی خویش حجت الهی را بر غافلان، تمام می کردی و بدین سان از آغاز، حمایت از ولایت، سرلوحه ی خصایل آسمانی ات بود.
غبار غم از سیمای زیبای علی می زدودی و بر زخم های فزون از ستاره ی پیکرش که نشان از رزم با باطل داشت، مرهم می نهادی. فتوحات مولا، رهین مهربانی توست. هنوز خطابه های رسایت سراج راه مجاهدان است و بر آفاق تاریخ می تابد. پاره ی تن رسول یار بودی و یگانه یاور یکتا امیر عاشقان. تلألؤ ذوالفقارعلی، وامدار عزم و عزت تو بود. آنگاه که بر بی بصیرتان و دنیا پرستان غضب می کردی، غضبناکی آفریدگار قادر، آشکار می شد. رضای تو رضای حق بود و با خرسندی ات، تمامت اهل عرش و ساکنان قدس، قرین شعف می شدند.
وصله های چادر و بوریای خانه ات، تمنیات و تمایلات خاکیان را به هیچ می انگاشت. صالحان و صدیقین و مقربان ملکوت، آرزومند خدمتگزاری خاندان خدایی ات بودند و بانوان برگزیده ی حق ، رفت و روب آستانه ی خانه ی اهل بیت(ع) را تمنا می کردند و با این وصف، دستان مبارکت که بوسه گاه اشرف رسولان بود، از فزونی تلاش مهرآگینت پینه بسته بود.
همه ی قصرهای جنت و تمام گهرها و آذین های باغ بهشت، ذره ای از غبار خشت خانه ات هستند و هستی، جلوه ی یک سجود سالکانه ی تو. اگر نبودی، افلاک و آفریدگان به وادی حیات نمی رسیدند.
ما «اسیر» عنایت تو هستیم و «مسکین» و محتاج شفاعتت. اینک «یتیم» هجران توییم و سیه پوش نیلوفر ساقه شکسته ی شهود؛ « و یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا ً و یتیما ً و اسیرا». ما را نیز به طعام معرفت و محبت، میهمان کن و از زلال زمزم خیر کثیر، بنوشان ای عطیه ی عرش!
سلام بر غمگنانه ترین روایت ولایت! امروز جان علی از تن مفارقت کرد، گرد یتیمی بر رخسار مهسای زینب نشست، موسم تنهایی حسن فرا رسید، حسین از همین لحظه، کربلایی شد و طلیعه ی عاشورا بر صحیفه ی راز، تابید. ای مهدی موعود، ای آخرین حجت یار! تو شاهدی که مادر سادات را شبانه به جانب مزاری ناپیدا مشایعت کردند و پیکر زخمی شقایق باغ ولایت را به آغوش خاک سپردند و علی بی یاور شد. ای قائم آل یاسین، ای شمس بنی هاشم، ای برپا کننده ی قسط ، ای احیاگر عدل علی! ذوالفقار قیام از نیام برآور و روا مدار که چنین، امواج غم بر دریای دل شیعه بیفزایند.
اینک در شعاع آفتاب خرداد، اندوهی سترگ بر شکوفه های قلب شیعه سایه گستر شد. ستاره ی امید نبی بر خاک فتاد و موج دریای دل علی به ساحل فرقت رسید و برترین آشنای عرشیان بر فراز دست سپیداران در سیاهی شب به ضیافت سرخ لقا نایل شد.
مادر، چه غریبانه از دیار عاطفه ها هجرت کرد و در مشایعتش مرغ دل تا فراسوی آسمان کوچید. معتصمین شیطان، تلخی شوکران فراق را در کام یاران سپیده ریختند. واحسرتا! مهتاب نیلی شفاعت به محاق نشست و طوبای رعنای ولایت و آذین صحیفه ی شهادت، پای به معراج نهاد و سایه ی همای عنایتش را از ماسوا برچید.
امروز از سیمای یاس ها و نسترن های بهاری، نکهت غم می خیزد. امروز شقایق های دشت بی قراری، سیاهپوش زهرای آل یاسینند و از سمت آبی دلدادگی، سحاب حزن و توفان حسرت به آسمان احساس سرخ شیعه رسیده و بارش اشک و تراوش زمزم عشق و ریزش آبشار حرمان و رویش غنچه های درد و داغ، منظر بهار غمند و عندلیب عاطفه را به نغمه ی فرقت فرامی خوانند.
یا فاطمه، یا سیدتنا و مولاتنا!
سال نو مبارک

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
به تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت
را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم.
زندگینامه دانشآموز شهید محمدرضا صداقت
زندگینامه دانشآموز شهید محمدرضا صداقت
دانـشآمـوز شـهـیـد مـحمـدرضـا صـداقت در سال ۱۳۴۵ در خـانوادهای مذهبی و فقیر در هادیشهر دیـده بـه جهـان گـشود. تحصیلات ابتدائی و راهنمائی را در زادگاهش با موفقیت به پایان رسانید. عشق و علاقه او به جبهه او را آرام نمیگذاشت. به علت سن کم اجازه اعزام به جبهه را نمیدادند. نسبت به فرائض دینی مقید بود حجاب را توصیه میکرد و امر به معروف و نهی از منکر را از یاد نمیبرد. ادامه مطلب »
زندگینامه دانشآموز شهید قوچعلی احمدی
زندگینامه دانشآموز شهید قوچعلی احمدی
شهید قوچعلی احمدی در سال ۱۳۵۰ در خانوادهای مذهبی و متوسط دیده به جهان گشود. خانواده شهـیـد از راه کشـاورزی و دامـداری امرار معاش میکرد٬ شهید با وجود سن کم در کارهای کشاورزی و دامداری پدر را یاری میکرد دوران ابتدائی را در علمدار به پایان برد و از آن پس وارد مدرسهی راهنمائی اهتزازی شد و در درس موفق بود. علاقه خاصی به امام خمینی داشت. هر وقت نام مبارک ایشان را میشنید با صدای بلند صلوات میفرستاد. در حین تحصیل در پایه سوم راهنمائی روح بلند وی تاب ماندن نداشت و عزم پرواز داشت. ادامه مطلب »
زندگینامه دانشآموز شهید محمد فرجی
زندگینامه دانشآموز شهید محمد فرجی
دانشآموز شهید محمد فرجی در سال ۱۳۴۸ در یک خانواده مذهبی در روستای مرازاد از توابع شهرستان جلفا دیده به جهان گشود. پدرش را
در کودکی از دست میدهد و مسئولیت اداره خانوادهاش بر دوش مادرش میافتد؛ شهید با احساس مسئولیت و غیرت فراوانی که داشت با انجام کارهای کشاورزی و کارگری در اداره خانواده مادر را یاری میکرد. دوره ابتدایی را در روستای خود تحصیل میکند و چون مدرسه راهنمایی در زادگاهش وجود نداشت پایه اول و دوم راهنمایی را در روستای داران به تحصیل میپردازد. پایه سوم تحصیل را در مدرسه تازه تاسیس افشار که به زادگاهش نزدیکتر بود ثبتنام نموده و شروع به تحصیل میکند. ادامه مطلب »

